العلامة المجلسي

161

حياة القلوب ( فارسي )

مىشود ، زيرا كه ملوك از رعايا وملازمان به قدر قرب ومنزلت ايشان ومعرفت ايشان به بزرگى پادشاه خدمت از ايشان مىطلبند ، وبه اين نسبت ايشان را مؤاخذه مىنمايند ، واز ساير رعايا جرمهاى بسيار مىگذرانند به ناداني ايشان ، ومقربان ايشان را به اندك ترك ادائى آداب معاتبات ومؤاخذات مىنمايند ، بلكه اگر يك طرفة العين متوجه غير أو شوند در معرض تنبيهات وتأديبات بر مىآورند ، وبسا باشد كه بعضي از ملوك يكى از مقربان خود را كه شب وروز با أو مىباشد براي مصلحت به خدمتي بفرستد وچون بازگردد وگريه كند وعجز كند ، خود را به سبب اين بعد وحرمان اضطراري مقصّر نمايد ؛ وبسيار است كه يكى از مقربان براي اظهار نعمت ولطف آن پادشاه نسبت به خود ، با نهايت فرمانبردارى مىگويد كه : سر تا پا تقصيرم وخدمتم لايق شأن تو نيست ، واگر خدمتي كرده‌ام به لطف وتوجه توست ومنم عاصى ومنم مقصّر ومنم گناهكار وشرمسار ، يعنى اگر لطف تو نمىبود چنين مىبودم . ودر اين مقام سخن بسيار است وان شاء اللّه بعد أزين در مقامات مناسبه بعضي از آنها مذكور مىشود ، وآنچه در اين حديث وارد شده است كه اين گناه صغيره بوده وپيش از پيغمبرى صادر شد ، ونهى از أنواع شجره معلوم نبود ، اينها ظاهرا موافق مذاهب مخالفين است وموافق أصول شيعه نيست ، وممكن است كه بر وجه تقيه مذكور شده باشد يا بر سبيل تنزّل ، يا مراد از صغيره فعل مكروه بوده باشد ، واين قسم مكروه بعد از پيغمبرى بر ايشان روا نباشد ، وارتكاب اين قسم از مكروه به تسويل شيطان بوده باشد كه با وجود قيام قرينه بر اينكه مراد نوع آن درخت بوده است ، وبه احتمال اينكه نهى مخصوص آن درخت بوده باشد ، ارتكاب آن مكروه نموده باشند . وبسط قول در اين باب در كتاب « بحار الأنوار » نموده‌ايم ، هر كه خواهد به آنجا رجوع نمايد « 1 » . ودر حديث معتبر ديگر منقول است كه : علي بن الجهم « 2 » از حضرت امام رضا عليه السّلام پرسيد كه : آيا قائل هستى كه پيغمبران معصومند ؟ فرمود : بلى . پرسيد : پس چه مىگوئى

--> ( 1 ) . بحار الأنوار 11 / 198 . ( 2 ) . در هر دو مصدر : علي بن محمد بن الجهم است .